محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

14

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

دست به هيچ كارى نزنند خود آنها در حالى كه توانى بر ايشان مانده است عليه من وارد جنگ شوند ؟ پس قريش در چه گمانند ؟ به خداوند سوگند پيوسته در راه آنچه خداوند مرا بدان مبعوث ساخته جهاد خواهم كرد تا آن كه خداوند آن را پيروز كند يا اين سخن به تاريخ سپرده شود » . در اين مرحله رسول خدا ( ص ) علاقه اى نداشت با جنگجويان قريش مواجه شود تا شمشير برانديشه و فكر پيشى نگيرد ، چرا كه او قصد حج داشت نه قصد آن كه قريش را به پذيرش چيزى ناگزير سازد ، بلكه او ارادهء آن داشت تا آنان با اختيار خود به او اجازهء حج دهند يا اقدامى ديگر كنند و اين بدان سبب بود كه انتخاب و اختيار طرف را به حقيقت نزديك مىسازد و جنگ او را دور تر مىكند و به عبارت ديگر به اجبار واداشتن به كارى با شمشير دل را تيره و مجروح مىسازد و اين در حالى است كه آن حضرت اراده شفا دادن و التيام بخشيدن به دلها و فرونشاندن خشم ديرينه آنها را داشت و نه وارد آوردن جراحتى ديگر بر جراحتهاى كهنه . به همين دليل رسول خدا ( ص ) داوطلبى از ميان مسلمانان خواست تا آنان را از راه ديگرى به سوى مكّه پيش برد . راهنمايى جلو آمد و سپاه اسلام را از طريقى صعب العبور جلو برد تا به ثنية المراد در كنار حديبيّه و در پايين مكّه رسيدند . از سوى ديگر سپاهيان قريش با اطلاع يافتن از تغيير مسير سپاه اسلام برگشت تا خود را به مكّه برساند . در همين زمان كه رسول خدا ( ص ) به همراه سپاه مسلمين در ثنية المراد بود شتر آن حضرت زانو بر زمين نهاد ، گويا خداوند اين نقطه را براى توقف رسول خود برگزيده بود . هنگامى كه آن شتر زانو زد مردم گفتند : « از راه رفتن فرو مانده است » . امّا رسول خدا ( ص ) فرمود : « از راه رفتن فرو نمانده و اين عادت اين شتر نيست ، بلكه همان كه [ سپاه ] فيل را از مكّه بازداشت آن را بر جاى نشانده است . امروز قريش مرا به هيچ طرح و برنامه اى كه در آن صلهء رحم باشد فرا نخواهد خواند مگر آن كه با آن موافقت خواهم كرد و اين خواسته را برآورده خواهم ساخت » . او